تبليغاتX
حسن عابدی
... هميشه ما با چشمهايمان بيشتر ميشنويم تا با گوشهايمان ...
حالا قکر کن برا همه تکراری بشی.حرفات . خودت . رفتارت .پیش .خدات.فرشته مهربونت . عالم و آدم ...باس چیکار کنی .رد گم شی تا شاید دلی برات تنگ بشه و صدائی صدات کنه.. نمیدونم .فعلا که خسته شدم و به خودم مرخصی استعلاجی میدم ...اما همینو بگم هیچی سختتر از بی معرفتی نیست.....خدا حافظ.
+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/28ساعت 22:37  توسط حسن عابدی | 
شبای محرم جون میده براگریه کردن . شاید فقط تواین شباست که دلیلت میتونه قابل قبول باشه.مداح مدحشو در غریبی آقا میخونه و تو تو خودت برا غریبی خودت اشک میریزی . اول از همه دلگیری چرا مطلب دیشب وبت مشتری نداشته هرچند براش خوب بلندگو برداشته بودی . دوم اینکه ته خط همه جاده های روح و روانت به کاروانسرا ختم میشه و حالا که کاروانسرا تعطیله تو موندی جواب این همه مسافر سرگردان رو چی بدی .آخه داستان سفر همه مسافرا رو تو نوشتی ... دوروزه چشام سیاهی رفته از بس درودیوارای سیاه کارگاه رو زل زدم . همین امروز هشت ساعت تک و تنها اونجا بودم . نه زنگی نه اسی نه کسی همش منتظر اومدن یه نفر بودم تا بیاد آرومم کنه و باهام حرف بزنه حالا کی و چی ..نمیدونم..ظهر هم که شد درشت رو وایت برد نوشتم "منتظرت بودم" و اومدم بیرون... حالام که سوز غریبی از تلویزیون فضا رو پر کرده جون میده هم برا خودم اشک بریزم هم برا حسین...کجادانند حال ما سبکبالان ساحلها.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/26ساعت 22:48  توسط حسن عابدی | 
وقتی تو حیات خلوت رویاهات زل میزنی به قرص ماه.وقتی اقاقیای خشکیده خاطراتت بیخ گوشت نجوا میکنه وقتی سیخکهای یاسهای نخ نما بادیدنت زارزار گریه میکنند اونوقت تو از نم سرد چشات گله میکنی ودروغ بزرگ شبونه ؟ بدبخت ستاره سپید شبانه های تنهائیت ماههاست همه شبگردیهاشو باساز منطق کوک میکنه ..آخه کدوم دلداده ای دل به بایدهای زمونه میده ودم از عاشقی میزنه ..توساده ای که سرکاری و خودت خبر نداری .عاشقی کدومه . مستی کدومه ...دیدی جز شبونه رو؟...دلم به حال خیال بیچاره ام میسوزه که عمری من یه لا قبا رو باس یدک بکشه...باید بخوابم ...بخوابم؟.../  خب نخوابی جیکار کنی باس بالاخره صب بشه یا نه...تو هم حال منو گرفتی هم حال خودت ..آخه چی میخوای از جون من هرروز و شبت به دلمردگی میگذره همینه که هست ..حالا که چی ..کسی نمیفهمت ؟درکت نمیکنه؟ به درک..راست میگم والا...هی بکپ تو سیاهجال تنهائیت.ازبس بنان و شجریان وساز دلتنگی گوش بده تا ایشالا جونت بالابیادو هم من ازدستت خلاص بشم هم فرشته بیچاره ای که حق نداره خودش باشه. بله ... یعنی فاتحه حس و حال شما هنریا رو بخونن که تو شادیها اشکتون درمیاد و تو مجلس عزا ریسه میرین ...این از بخت کجکی منه که خیال آدمی مث تو شدم.آدم قحط بود .... هی با توام ..کجائی ؟هی؟...با دیوارحرف میزدم ؟... هی ...چرا این ریختی شدی ؟حالت خوبه ؟ فیلم بازی نکن دیگه ...میخوای احساسات منو تحریک کنی ؟..تکراریه . عادت کردم ... هی ..هی ..ای بابا ..چی شد؟..پس افتاد .بدنش سرده  نفس نمیکشه ...کمک کمک .این ارباب ما تموم کرده...چرا صبح نمیشه ..لعنتی .مگه دروغی که شنفتی چقدر مهم بود که به این روز افتادی ...چشاش بازه ..این چیه توچشش .. یه عکس . یه عروسک . یه فرشته .یه عروسک کوکی داره میچرخه ....چرا کشتیش نامرد دروغگو..تو قاتلی قاتل.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/25ساعت 23:42  توسط حسن عابدی | 

شب بود . ساعت ۱۱ .من وخیال به رسم و عادت هرشب پله ها را دوتا یکی کردیم ولامپ ۱۰۰ پشت بومو روشن.هرکی پیت حلبیش رو بر داشت جلدی چش انداخت به سفره سیاه آسمونو ستاره منتظرشو پیدا کرد وبعد کلی خیرگی که مث قرص کدئین آرومت میکرد شروع کردیم به صحبت :

من:   خب.. بگو

خیال:   تو بگو..

من:   باشه . امروز رفتم خیابون بهزیستی .لابه لای درختا. جاده بلند       و خلوت. قدم زدم رو برگای خشک زرد. خش خش برگا جوونیمو قلقلک داد... جون گرفتم. اومدم.

خیال:   کاش می نشستی رو صندلی بیست و پنجم . همونجا که

           درخت آویزونش شبیه درخت گیلاسه..

من:     نشستم اما درخت گیلاسی ندیدم

خیال:   مگه میشه ؟

من:      حالا که شده...

خیال:    نکنه قطع کردن؟

من:       قطع نکردن...اون درخت به خیاله...وقتی می بینیش که بخوای

خیال:     و تو نخواستی؟

من:        خواستم ولی انگار قد سنم رفته بالا...کاش می بودی.

              هردو آه بلندی کشیدیم و قد یه نفس بلندرفتیم به پائیزکهای

              جوونی.بعد هم از پله ها سر خوردیم تو حیات خلوتمون.بیچاره

              لامپ ۱۰۰ که اونشب تاصبح تو رویاهای ما سوخت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/16ساعت 23:51  توسط حسن عابدی | 
خوشبخـتي ما در سه جمله است.

تـجربه از ديروز استـفاده از امروز امـيد به فـردا... ولـي مـا بـا سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم. حـسرت ديـروز اتـلاف امروز تـرس از فـردا.

-----------------

اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.

---------------------------------------------------

 

گاهی وقت ها از نردبانی بالا می رویم تا دستهای خدا را بگیریم.

غافل از اینکه خدا آن پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته که ما

 نیفتیم!

-----------------------------بدون شرح----------------------

------------------------------------------------

دو تا دستام مركبي
تموم شعرام خط خطي
پيش شما شازده خانوم
منم فقير پا پتي


غرور رو بردار و ببر
دلم ميگه دلم ميگه
غلامي رو به جون بخر
دلم ميگه دلم ميگه


شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي

عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام
باور كن زشوقتون اشكي شده چشم به در دوخته ام
فرصت بدين عاشقيمو خدمتتون عرض مي كنم
واسه فرار از خودم
دو پا دارم
دوپا ديگه قرض مي كنم

شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي

----------------------------------------------------------

یک شبی مجنون نمازش راشکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد برلب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یارب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

-------------------------------------------

هرگز  جز در وصف آفتاب

شعرى نخواهم گفت

نه امشب

و نه هیچ شب دیگرى

شمع هایتان را خاموش کنید

من آمده ام پروانه هاى وحشت زده را

از خودسوزى

در کتابخانه ى روشنفکران حسود سنجاق بدست نجات بدهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/15ساعت 22:4  توسط حسن عابدی | 
نسخه PDF چاپ
 

 

  

 

موقعیت نمایش را مشخص نمایید - ميدان بازي را به عنوان يك صحنة تئاتر بدون ساختمان در نظر بگیرید. همه چیز باید هدفمند و برنامه ریزی شده باشد. حتی قسمتهاي  ناخواسته  نیز باید جلوه‌اي عمدي پيدا كنند.

 

هر پيچش ناگهاني را بشناسيد و آن را برای مواقع ضروری نگه داريد- تماشاگران را گول نزنید. اگر شما در کار خود به کمی اغراق نياز دارید، شاید اين كمي اغراق خيلي به نمايش قوت نبخشد. برخي پيچشها را براي مواقع ضروري نگه داريد، طوري كه اگر ناگهان  به «بداهه» رو آورديد، اين بخش بهتر از بخشهاي دیگر جلوه كند.

 

محدوده صحنة خود را مشخص نماييد، سپس مرزهای آن را بشکنید- به تماشاگران بگویید که صحنه اجرای نمایش  ازکجا آغاز و به كجا ختم مي شود. در ابتدای نمایش آنها را مجبور کنید که تا نزدیک خط جلوی صحنه پیش بیایند و خط مرزي را مشخص كنند. اینکار اولاً از ورود تماشاگر به حريم اجرايي شما جلوگیری می‌کند. دوم آنکه شما می‌توانید تعداد تماشاگران خود را مشخص نمایید و صحنه خود را محدود یا گسترده سازید. اما مهمترین نکته، دادن حس انسجام و یکپارچگی به تماشاگران است. تماشاگران منسجم عابران را جلب مي‌كنند تا بيايند و ببينند چه اتفاقي در حال روي دادن است. وقتي جايگاه صحنه و تماشاگران كاملاً مشخص شد، صحنه را واگذاريد و كمي هم به ميان تماشاگران برويد. شكستن ديوار چهارم عامل فوق‌العاده قدرتمندي است كه دلهره، هشياري  و اشتياق را در تماشاگران ايجاد كند و شما را نيز تحت نظر نشان مي‌دهد.

 

نقش تماشاگر را به وضوح معلوم کنید، سپس آن را نقض نماييد- به آنها بگویید که چطور عمل کنند، کجا بروند و چه چیز را ببینند. بگذارید بدانند كه این نمایش آنهاست و آنان تحت كنترل هستند. اما به تماشاگر خود اجازه دهید که با این کنترل مقابله کند. به آنها اجازه دهید با طعنه‌زدن يا تكه پراندن شما را محك بزنند. البته قطعاً شما در موضع برتر جاي دارید، اما همیشه به آنها این فرصت را بدهید که در بازی خودتان بتوانند بر شما غالب شوند.

 

اگر مردم صحنه را ترک كردند، فضاهای خالی را پر کنید- وقتی مردم در حال ترک کردن صحنه نمایش شما هستند از آنها تشکر کنید. به آنها بفهمانید که متوجه خروج آنها از صحنه نمایش خود شده‌اید، چرا که هر کس دیگری نیز این کار را انجام خواهد داد. فعالانه تدبيري اتخاذ كنيد که افراد باقي مانده جاهای خالی را پر کنند. این مهم است که جمعیت فشرده باشند و نه دور از هم.

 

تماشاگر را جذب خود كنید- احساسات آنها را برانگیزید. خودتان را در چشم آنها محبوب گردانید تا آنها آرزو داشته باشند با شما دوست شوند. دوستان همواره به شما کمک مالی می‌کنند و زمانی که شما درگير سروكله زدن با مزاحمان باشيد، به کمکتان می‌شتابند.

 

از اخلالگران به نفع خودتان، و نه آنها، استفاده کنید -  هر نمایش خیابانی باید تحت کنترل باشد. اگر شما بتوانید اوضاع را با وجود اخلالگران تحت کنترل خود درآورید، تماشاگران ديگر شما را حمایت خواهند کرد. با جوابهاي تند و تيز،  بذله گويي و یا منحرف كردن بحث می‌توانید اوضاع را سامان بخشید. اما به خاطر داشته باشید شما بدون اغراق کردن در کار هم،  می توانید به موفقیت برسید. لازم نیست همه چیز همواره شادی آور و مفرح باشد، گاهی اوقات با تشکری مؤدبانه از اظهارنظرها همراه جوابی صادقانه موقعیت را در اختیار خواهید گرفت و کنترل شرایط و اوضاع دوباره به شما باز خواهد گشت. از هر شیوه‌ای که استفاده می‌کنید، هدف نهایی حفظ کنترل جمعیت است.

 

وقتی مزاحمتي نيست، با كسي درگير نشويد- حتي زمانی که واكنشهاي اخلالگران معضل اصلي شماست، تا به چالش كشيده نشده‌ايد، پاسخ تند و تيز ندهيد.

 

ابزارهاي خود را روي زمين نگذاريد- ابزارهاي شما وسايل امرار معاش شما هستند و شایسته‌تر از آن چيزي هستند كه روي خاك و خل بيفتند. در ضمن وقتي خم مي‌شويد وسيلة بعدي را برداريد، جالب نيست مردم ناچار باشند ماتحت شما را نگاه كنند.

 

چیزی را نمایش دهید که ارزشمند باشد- گاهی اوقات زیباترین لطیفه‌ها بیش از چند ثانیه به طول نمی‌انجامند. تا وقتی بیان امری ضرورت پیدا نکرده، آن را مطرح نکنید. با ارزشترین چیزها همواره کمیاب‌هستند.

با پيشروي نمايش، مَكان بازي را بالاتر ببريد- به اين ترتيب افراد بيشتري شما را مي بينند و تماشاگران‌تان پرجمعيت‌تر مي شوند. اینگونه كار جمع آوری پول از چند رديف جلويي در پایان نمایش براي شما آسان مي‌شود.

 

قبل از شروع به آنها بگویید پول خواهيد گرفت- در اواخر اجرا، به  ذهن آنان اين تصور را القاء كنيد كه قرار است توده‌اي پول جمع كنند.

 

پولی را که نیاز دارید طلب کنید-  هر چه طلب کنید، همان نصیبتان می‌شود. چه کم، چه زیاد. البته گاهی اوقات نیز پول کمی از سوی تماشاگران خسیس!

 

با افراد به‌طور مستقيم ارتباط برقرار کنید-  به‌طور مشخص، لحظاتی را در نمایش در نظر بگیرید که عملاً با افراد در ارتباط باشید. اجازه دهید تماشاگر احساس کند فقط برای او اجرا می‌کنید.

 

با جمعیت نیز ارتباط مستقیم برقرار کنید- به‌طور مشخص، لحظاتی را بیافرینید که با تمام جمع هم‌چون با يك نفر بازي كنيد. اجازه دهید تجربه‌اي يكپارچه و دسته جمعي صورت گيرد.

 

از تمام فضا استفاده کنید- به کار شما نمایش ميداني می‌گویند، زیرا در فضای 360 درجه اجرا می‌شود. بنابراين از پشت سر خود غافل نمانيد.

 

بگذارید نمایش روند طبیعی خود را طی کند، اما انرژی خود را برای نمایش حفظ کنید- مراقب گذار بين قطعه‌ها باشيد. نگذاريد کسي بدون ديدن ترفندي برجسته، عرصه را ترك كند. گذار بين قطعه‌ها، معمولاً لحظاتي هستند؛ كه بخشهايي از جمعيت را از دست مي دهيد.

 

متواضعانه كلاه‌گرداني كنيد - بگذارید تماشاگران به اجراگر پول دهند، نه به شخصیت نمایشي. اين براي بازيگري يك نقص محسوب مي‌شود. شما می‌توانید بابت اجراي نمايش كلاه‌گرداني كنيد، اما باید تشكرهاي شما صادقانه و باورپذير باشند.

 

مدت زمان مطلوب برای اجرا را در نظر بگیرید - بسته به شرایط، مدت اجرای نمایش را تغییر دهید. اگر تماشاگران شما زياد فرصت توقف ندارند، سعی نکنید نمایشي يك ساعته اجرا كنيد. همچنين اگر تماشاگران براي وقت گذراني جمع شده‌اند، یک كار را دوبار براي آنها اجرا نكنيد.

 

بازي كنيد-  یادتان باشد این یک تئاتر است. همة آنچه بايد انجام دهيد بازي كردن است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/05ساعت 21:22  توسط حسن عابدی | 

چگونه یک نمایشنامه 10 دقیقه‌ای بنویسیم:

12 قاعده برای نمایشنامه‌نویسان علاقه‌مند:

  1. از تفسیر بپرهیزید، به اصل داستان بپردازید. به این‌ ترتیب گره‌ای برای باز کردن به مخاطب ارائه خواهید داد و به آنها اجازه می‌دهید با شما بازی کنند. فراموش نکنید – ما همیشه جذب مجهولات می‌شویم.
  2. جزيیات باید در ارتباط با کنش نمایش باشند. شما فقط 10 دقیقه فرصت دارید- پس زمانی برای عوامل نامربوط ندارید. هیچ چیز تصادفی نیست. (گرچه شاید در ابتدا اینطور به نظر برسد!) بطور مثال: اگر دارید نمایشی راجع به سگها می‌نویسید پرده که بالا می‌رود، یک استخوان در صحنه دیده می‌شود.
  3. بدانید که موضوع نمايشنامه، دربارة چیست و آن را به صورت کنایه بنویسید. کنایه بیش از هر عنصر دیگری به نمایشنامة شما وحدت و یکپارچگی می‌دهد.
  4. یک شخصیت برای رسیدن به آنچه می‌خواهد، حرف می‌زند. همة شخصیتها دارای رویایی هستند. همین رویاهاست؛ که آنها را ویژه می‌کند. حال، این رویاها چگونه برآورده می‌شوند؟ چرا برآورده نمی‌شوند؟ چگونه به خود شخصیتها برگردانده می‌شود؟
  5. یک شخصیت باید به نحوی به دور از تعادل باشد. شخصیتهای واقعی در بعضی شرایط، افراطی عمل می‌کنند. در موارد دیگر تفریط می‌کنند. اگر بین آنچه شخصیتهای شما می‌گویند و عمل می‌کنند، ناهمخوانی وجود دارد، احتمالاً شما تئاتر نمی‌نویسید.
  6. وقت را صرف گفتن از چیزی که قابل نمایش داده شدن است، نکنید. تصاویر بسیار قدرتمندتر از کلمات هستند.
  7. عدم بازگشت، جزئی از هر نمایشنامه بزرگ است. قهرمان، مسیر را طی می‌کند. اکنون دیگر هیچ راهِ بازگشتی نیست!
  8. هیچ‌گاه شخصیتهای‌تان را به راحتی رها نکنید! اگر چنین کنید، هرآنچه به آنها مربوط می‌شود، دیگر بی‌معنی می‌شود. آنها با داستان‌شان فرار می‌کنند- اما به صورت نابجا!
  9. هر قهرمان باید سفری را طی کند. اما نقطة آغاز و پایان آن باید کاملاً متفاوت از هم باشد. اتفاقات بزرگی رخ می‌دهد- نه زندگی روزمره با اعمال تکراری مثل قهوه ریختن و سیگار روشن کردن. رویدادهای دگرگون شده زندگی. اگر نقطة پایان قهرمان شما همان جایی باشد که از آن آغاز کرده بود، باید به جهنم برود و برگردد تا به آن برسد.
  10. ببينيد چه چیز در نمایشنامه شما جهانی است. اینها درواقع پنجره‌هایی هستند، که به ما اجازه می‌دهند به دنیای شما وارد شویم.
  11. به خاطر داشته باشید که نقطة اوج داستان شما جایی است که ماجرا یا می‌برد یا می‌بازد! مخاطبان پاداش توجه خود را می‌گیرند. (تسویه حساب بزرگ!) معیار یک نمایشنامة خوب، قدرت خوداکتشافی آن است.
  12. تمام جزيیات در آخر داستان به هم می‌رسند.  (به قاعده 2 رجوع کنید) به هرحال به هر طریقی ما باید برسیم به همان استخوان. سعی کنید از شر استخوان خلاص شوید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/05ساعت 21:13  توسط حسن عابدی | 
نسخه PDF چاپ
نسخه PDF چاپ
بونراکو /شیوه ای در نمایش عروسکی

 



بونراکو از آن دست شيوه‌هاي تئاتر عروسکي است که ابعاد گسترده‌ جهاني پيدا کرده‌ و به همين دليل در ايران هم شاهد استفاده فراوان از اين شيوه هستيم. پوشاندن لباس و نقاب سياه بر تن و چهره و گرداندن عروسک‌هاي بزرگ از نشانه‌هاي بارز اين شيوه است که اصالت و ريشه ژاپني دارد. بونراکو که در قرن هفدهم و از سال 1684 ميلادي به عنوان شکلي تئاتري به کار گرفته شده است، در قرن هجدهم به اوج خود مي‌رسد و امروز در سراسر دنيا به عنوان يک شيوه و يا تکنيک‌هايي از اين شيوه مورد استفاده فعالان تئاتر عروسکي قرار مي‌گيرد. اين اوج گرفتن آن قدر دامنه‌دار و تاثيرگذار بود که از بونراکو نمايش کابوکي به وجود آمد، البته اين نوع تازه به دليل گسترده بودن بونراکو همچنان مهجور باقي ماند تا در دوره ميجي و تحولات آن دوره و باز شدن دروازه‌هاي ژاپن به روي دنياي غرب، امکان ديده شدن و تبلور کابوکي هم ايجاد شد.
بونراکو چيست؟
عنوان بونراکو مربوط مي‌شود به نام يمورا بونراکوکن Uemura Bunrakaken که در اوساکا Osaka صاحب يک تئاتر بود و برنامه‌هاي تئاتري او تنها توسط يک نفر انجام مي‌شد. او اندازه‌ عروسک‌هايش را تا دو برابر بزرگتر کرد تا آن‌ها را به شخصيت‌هاي عروسکي کابوکي Kabuki که شبيه شخصيت‌هاي تئاتر زندگي بودند، نزديکتر کند. او اين کار را بدان جهت انجام داد که عروسک‌ها از لحاظ حرکت و بيان کم اهميت جلوه نکنند. سر عروسک‌هاي او داراي چشم‌ها و ابروان متحرک بودند و همان آن‌ها باز و بسته مي‌شد. دست‌هاي اين عروسک‌ها داراي انگشتان مفصل‌دار بودند.
عروسک‌گردان که در معرض ديد تماشاگران است کار حرکت دادن سر و بازوي راست عروسک را به عهده دارد و در همان حال دو دستيار او که دستکش‌هاي سياه به دست دارند، بازوي چپ و پاهاي عروسک‌ را حرکت مي‌دهند. شخص راوي يا خواننده وجود دارد و نوازنده، گفتار او را با نواختن ساز شاميسن Shamisen (سازي که داراي سه سيم است) همراهي مي‌کند. (1)
چرايي گسترش
وقتي در يک شيوه اجرايي تکنيک‌هايي موجود باشد که فارغ از معناي دروني آن بتواند در هر جايي قابليت اجرايي بيابد، ناخواسته چنين بهره‌برداري از آن ممکن خواهد شد. بونراکو ريشه در باورهاي مذهبي ژاپني شينتو دارد و بنابراين رنگ چهره‌هاي عروسک و نحوه لباس پوشيدن و ارائه موسيقي و آواز از اين باورها پيروي مي‌کند. اما در تبديل و استفاده از اين شيوه و تکنيک در جاهاي ديگر دنيا، اين باورها به کنار گذاشته مي‌شود، چون لزومي در باور داشتن آن‌ها احساس نمي‌شود، فقط تکنيک و زيبايي شناسي موجود در آن قابليت انتقال مي‌يابد و حالا هنرمندان دنيا مي‌توانند اين تکنيک‌ها و شيوه را در همجواري باورهاي خود استفاده کنند. البته گاهي اشتراکات فرهنگي مانع از حذف اين باورها مي‌شود. چنان چه استفاده از رنگ سرخ براي بيان هيجان و حسادت، سبز براي بيان نيروهاي فرازميني و ارغواني براي بيان مرتبه اشرافي شخصيت‌ها به کار گرفته مي‌شود. اين موارد به سادگي مي‌تواند در ديگر نقاط نيز قابل پذيرش باشد چنان چه در تعزيه ايراني رنگ سرخ براي اشقياء و رنگ سبز براي اولياء و اهل بيت به کار مي‌رود. اما اين بهره‌مندي گاهي در حد استفاده از تکنيک پوشش سياه، براي حرکت در صحنه و گرداندن عروسک‌ها به کار مي‌رود، گاهي از آن براي ساخت عروسک‌هاي بزرگ استفاده مي‌شود و گاهي تلفيق اين دو را با هم داريم. زماني نيز صحنه‌آرايي، استفاده از موسيقي و آواز زنده در کنار صحنه و حرکت عروسک‌ها در دل صحنه، از بونراکو به امانت گرفته مي‌شود.
بنابراين شيوه بونراکو ظرفيت بالايي دارد که به انواع و اقسام مختلف مي‌توان از آن بهره‌برداري نمايشي کرد، چنانچه در بالا نيز توضيح داديم که چنين امکاني در بونراکو ديده مي‌شود، برخي از تکنيک‌هاي آن به امانت گرفته شود.
در دنياي امروز به دليل ارتباطات ملل با همديگر، همه بر آن هستند از امکانات فرهنگي يکديگر استفاده کنند. اين ايراد نيست که در ايران يا هر جاي دنيا از شيوه بونراکو يا تعزيه يا روحوضي و کمديا دلارته استفاده شود، بلکه ايراد در اين جاست که ما نتوانيم با مقتضيات زماني روزگار خود را همسو کنيم و به لحاظ پيشرفت فرهنگي حرفي براي گفتن نداشته باشيم. ژاپن يکي از آن کشورهاي شرق دور است که خيلي زود در قرن اخير توانمندي‌هاي فرهنگي خود را به مشارکت جهاني گذاشته است چنانچه شعر هايکو و نمايش عروسکي بونراکو ديگر از مرزهاي ژاپن عبور کرده و در سراسر دنيا طالبان و طرفداران زيادي دارد.
پانوشت:
1) تئاتر عروسکي، گونتربيم، ترجمه حسن پارسايي
+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت 16:40  توسط حسن عابدی | 
عباس اقسامي/داور بازبین  خراسان شمالی

 

درباره کارگردانی نمایش تابحال مطالب بسیاری گفته شده و در کتابهای مختلف اعم از تالیفی و ترجمه، مقالات و جزوه‌های درسی، بارها و بارها به روند و پروسه کارگردانی نمایش پرداخته شده است. انتخاب نمایشنامه، انتخاب بازیگران و عوامل، تقسیم نقش ها، تحلیل نمایشنامه، تحلیل شخصیت ها، جلسات دورخوانی، طراحی میزانسن، صحنه، نور، لباس، تمرینات فنی، تمرینات نهایی و در نتیجه اجرای اثر. مکرراً در کتب و مقالات مربوط به کارگردانی، به فاکتورهای مذکور پرداخته شده و به اندازه کافی مورد توضیح و تشریح قرار گرفته‌اندو بی شک همگان نیز از مسائل فوق شناخت کافی را دارا می‌باشند. حتی متاسفانه در بسیاری از موارد، کارگردانی تنها انجام همین پروسه تلقی شده است و این تلقی نادرست، ما و هنر نمایش ما را، به انحراف برده است. تبعات ناشی از این تلقیِ ناقص از کارگردانی، را می‌توان به راحتی در آثار عرضه شده بر روی صحنه مشاهده کرد. امروزه شاهدیم که بسیاری از آثار روی صحنه تنها یک روخوانی صرف و یا یک نمایشنامه‌خوانی است و کوچکترین نشانه‌ای از اجرا در آن یافت نمی‌شود. بحران دیگری که ناشی از همین تلقی نادرست است اینکه در تئاتر کشورمان کمتر نگاه تخصصی، علمی و فنی به کارگردانی وجود دارد، لذا هر کس به خود این حق و جرأت را می‌دهد که دست به کارگردانی نمایش بزند. این‌گونه است که افرادی بدون هیچ‌گونه مطالعه علمی و آکادمیک در زمینه‌ي کارگردانی، به سادگی نمایشی را به روی صحنه می برند. و یا اینکه تمامی اصناف در حوزه تئاتر به خود اجازه کارگردانی را نیز می دهند.

نتیجه‌ي چنین رویکردی، تئاتری غیر علمی، مخاطب گریز، سطحی، نازل و پر از اشتباه است. و این تئاتر با تئاتری که جریان ساز است و وظیفه فرهنگ‌سازی را به عهده دارد فاصله‌ای نجومی دارد.

بازگردیم به مبحث اصلی، سوال اینست که علاوه بر پروسه مذکور، دیگر فاکتورهای اساسی کارگردانی چیست؟

*استراتژی و تاکتیک

اجرای یک نمایشنامه، تبدیل ذهنیت است به عینیت و بسیار شبیه به یک عملیات جنگی برای فتح سرزمینی ناشناخته است. همانطور که هر فرمانده در هر عملیاتی نیاز به تعیین استراتژی و انتخاب و طراحی تاکتیک خاص آن عملیات را دارد، کارگردان نیز برای اجرای هر نمایشنامه به استراتژی مبتنی بر آن متن نیازمند است و به دنبال آن، نیاز به تعیین و طراحی تاکتیک منطبق  با آن اثر را دارد. لازم به ذکر است که با انتخاب و طراحی و تعیین همین استراتژی و تاکتیک است که کارگردان می‌تواند در تبدیل ذهنیت( متن) به عینیت( اجرا) موفق عمل نماید و کار او از کار نمایشنامه نویس جدا گردد.

« کارگردان نمایشنامه را در مسیری خلاق قرار می‌دهد به طوری که ابعاد این خلاقیت از محدوده متن نمایش بسیار فراتر می‌رود. او، روی صحنه به نمایشنامه جان می بخشد، در حالیکه متن از این ویژگی برخوردار نیست. عظمت بخشیدن به جهات مثبت و از بین بردن عیوب و محدودیتهای موجود در متن نمایش به کمک بازیگران، جامه‌ای از معنا و احساس را به آن می‌پوشاند.» 1

البته لازم است اشاره شود که خلاقیت کارگردان تنها شامل دوره تمرینات نمی‌شود، بلکه به نظر من دوره مهمتر و اساسی‌تر برای کارگردان دوره قبل از تمرینات است. در این دوره است که نطفه نمایش شکل می‌گیرد و در این مرحله است که کارگردان به واسطه قوه‌ي خلاقه و تخیل خود می‌بایست مانند همان فرمانده جنگی، با هوشیاری و زیرکی تمام، بر پایه‌ي اصول علمی، استراتژی و تاکتیک منطبق با اثر را بیابد.

استراتژی( Strategie) در فرهنگ لغات، لشکرکشی، تعبیه سپاه، علم اداره کردن عملیات و حرکات ارتش در جنگ رزم آرایی، فن تدابیر جنگی، فن لشکرکشی، حیله معنا شده و تاکتیک (Tactique) رزم آرایی، رزم آزمایی، صف آرایی، تعبیه سپاه، تدبیر جنگ، فن حرکت دادن سربازان و به کار انداختن نیروهای نظامی در جنگ فن بکار انداختن لشکر در حضور دشمن ، این لفظ از زبان فرانسه است و در فارسی مستعمل ، لیکن هنوز جزو زبان فارسی نشده است . (فرهنگ نظام ). تعبیةالجیش . صف آرائی . سپه آرایی . || روش حصول کامیابی و موفقیت تعریف شده است. 2 و 3

همانطور که در تعاریف بالا آمده استراتژی بیانگر هدف، موضوع و اندیشه فرمانده عملیات است و تاکتیک شامل شیوه های رزمی و حمله، برای رسیدن به استراتژی مورد نظر است.

در کارگردانی نیز به گونه‌ای دیگر با این دو واژه سر و کار داریم. کارگردان نیز در شروع کار و برای به روی صحنه بردن نمایشنامه‌ای، هدف، موضوع و اندیشه‌ای را در فرم و محتوی دنبال می‌کند و برای رسیدن به این اهداف و مواضع از سبک ها و شیوه های اجرایی همخوان با آن اهداف استفاده می‌نماید و این مرحله را شاید بتوان مهم‌ترین، اساسی‌ترین و بنیادی ترین مرحله کارگردانی دانست.

همان‌طور که پیروزی و شکست یک فرمانده در جنگ شدیداً به استراتژی و تاکتیک انتخابی او بستگی دارد؛ پیروزی و شکست یک کارگردان نیز به این اساسی‌ترین انتخاب، وابسته است. کارگردانان مؤلف و صاحب سبک و جریان‌ساز در عرصه جهانی، برای اجرای هر نمایشنامه‌ای استراتژی و تاکتیک همخوان با آن اثر را از دل خود اثر کشف کرده و به کار برده‌اند. از اینروست که هر نمایش آنها، جریانی جدید را در حوزه‌ي اندیشه و اجرا ایجاد نموده است.

*تعیین استراتژی و تاکتیک

حال مسئله اینست که یافتن، کشف و تعیین استراتژی و تاکتیک چگونه صورت می‌گیرد؟

« کارگردان ابتدا از نمایشنامه‌ای که برای اجرا انتخاب کرده است، تحلیل و تعبیری کلی و عمومی به عمل می‌آورد. سپس کل نمایشنامه را به لحظه‌ها و برهه‌های نمایشی تقطیع کرده و آنها را یکایک به طرف آن تحلیل و تعبیر کلی و عمومی، تنظیم و تنسیق می نماید. کارگردان به تحلیل های«کلی» و «مقطعی» خود واقعیتی بیرونی و عینی اعطا می کند، یعنی آنرا جلوه می دهد: به نمایش می گذارد.»4

همان‌طور که در بالا آمده؛ کارگردان در ابتدا نیاز به یک تحلیل و تعبیر کلی و عمومی دارد. این تحلیل و تعبیر عمومی و کلی همان استراتژی است، این تحلیل و تعبیر کلی است که کارگردان را به یک تصویر و نمای کلی از اثر رهنمون می‌سازد، تصویری که کلیت متن و قصه را می‌توان در آن مشاهده نمود، البته این تصویر می‌تواند کاملاً واقعگراو یا کاملاً غیر واقعگرا باشد. اما نکته حائز اهمیت این است که ترسیم و وضوح این تصویر و چگونگی آن به شدت به قوه خلاقه و تخیل و سلیقه و نگرش کارگردان بستگی دارد.

این تصویر و نمای کلی تعیین کننده چند فاکتور مهم و اساسی است:

1.       اندیشه و موضع و زاویه دید و نگرش کارگردان نسبت به اثر

2.       هدف نهایی کارگردان از اجرای آن اثر در فرم و محتوی

3.       نحوه اجرای نمایشنامه، بدین معنا که کارگردان از کدام « قراردادهای تئاتری» تعریف شده برای روایت اثر استفاده می نماید.

البته مسائل و موارد مذکور همگی کلی هستند اما بسیار مهم و حیاتی می‌باشند چرا که پیروزی و شکست یک کارگردان در گذراندن کامل و یا ناقص این مرحله است.

ترسیم این تصویر کلی و به دنبال آن تعیین استراتژی و تاکتیک می‌بایست قبل از تمرینات انجام شود و کارگردان می‌بایست به همراه این تصویر بر سر تمرینات حاضر گردد، چرا که این استراتژی و تاکتیک بیانگر نوع برخورد او با متن است و این استراتژی‌های متفاوت است که اجراهایی متفاوت از یک اثر را پدید آورده است.

منابع:

1.       وظایف کارگردان در تئاتر، پارسایی حسن، موریسون هیو، چاپ دوم، 1382، انتشارات سروش، ص 2

2.       فرهنگ فارسی عمید

3.       فرهنگ فارسی دهخدا

سبک‌های اجرایی در تئاتر معاصر جهان، ناظرزاده کرمانی فرهاد ، چاپ اول، 1367، دفتر نشر آثار هنری، ص 24

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت 16:23  توسط حسن عابدی | 

                       

 

 

استاندار خراسان شمالی

 

  در جمع هنرمندان و پیشکشوتان عرصه تئاتر استان:


تعالی هنر نمایش


در گرو تبیین ارزش ها و مبانی تاثیرگذار اسلامی  است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/19ساعت 18:20  توسط حسن عابدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
حسن عابدی متولد 1351 . کارشناس هنرهای نمایشی . بازیگر . نویسنده و کارگردان تئاتر
این وبلاگ در نظر دارد تا دیدگاه های ادبی و هنری حسن عابدی را در قالب مقالات . دلنوشته ها و نقد ونظر ارائه نماید .

پیوندهای روزانه
خانه فیلم مخملباف
بهمن قبادی
کارگاه
هفت سنگ
ایران تئاتر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم آذر 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
آرشیو موضوعی
مقالات
مونولوگ
کارنامه و آثار
عکس و گرافیک
یادداشت
کارگاه تئاتر میم
دیدگاه
نقد و نظر
شعر و ادب
پیوندها
محمد يعقوبي
مهرداد صدقي
علي عابدي
حسن روشان
عباس ناصري
حامد ظريفيان
احسان سيدي زاده
محسن ظريفيان
مهران رحماني
سايت هاي هنري
تئاتر خياباني
مركز تئاتر عروسكي
مركز عكس تئاتر
دنياي تئاتر
تاريخچه تئاتر
ديپ(اخبار تئاتر)
نمايشنامه .داستان .و ...
كانون ادبيات ايران
داستانهاي كوتاه
خانه هنرمندان
بنياد آفرينشهاي هنري نياوران
هنروموسيقي
ادبستان
عرفان نظر آهاری
گروس عبدالملکیان
تئاتر حوزه هنری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Sariah

[wWw.SARIAH.blogfa.com],Free MUSIC code in Sariah
free code in Sariah